شنبه, 25 بهمن 1404
شنبه, 25 بهمن 1404
اینستا نوشت محمد جواد روح؛

نبرد ایرانی با ایرانی و صحنه برهم خوردن تعاریف ملیت و هویت

۱۴۰۰/۰۵/۰۳ ۱۱:۴۹ چاپ

به گزارش حکایت گیلان | محمدجواد روح با نگاهی به رقابت کیمیا علیزاده و ناهید کیانی در المپیک توکیو در صفحه اینستاگرام  خود نوشت:

این پیچیده ترین نبرد آبی و قرمز بود. نه می توانستی آبی باشی، نه قرمز. آبی و قرمز هیچ معنایی نداشت. رنگ های پرچم ایران بود که از هم گسست. ایران مقابل ایرانی قرار گرفت. آشکارترین وجهی از اینکه ایران برای همه ایرانیان نیست. یا دستکم ، همه ایرانیان خود را ذیل ایران رسمی موجود تعریف نمی توانند کرد. ذیل آن زندگی نمی توانند کرد،ذیل آن آینده ای نمی توانند ساخت.

نبرد، نبرد آبی و قرمز نبود. جدال ناهید و کیمیا هم نبود. صحنه برخوردن پایه ای ترین تعریف از ملیت و هویت و سیاست بود. و نیز عدالت که شبانه روزی ادعای آن را دارند. و مگر عدالت غیر این است که هر چیزی، جای خود باشد. پس چرا نبود؟ چرا تنها زن مدال آور تاریخ المپیک ایران، مقابل ایران ایستاد؟ البته می توان انگشت های اتهام را متوجه او کرد. می توان مثل همیشه شخص را به جای ساختار، به جای روند، به جای ایدئولوژی در جایگاه مقصر و متهم نشاند. مثل هواپیماهایی که سقوط می کنند و خلبان متهم می شود، اتوبوس هایی که به دره می افتند و راننده مقصر می شود؛ و حتی کشوری که به بیراهه می رود و صرفا دولت و رئیس جمهور انگشت نما می شود. 

اینجا هم مقصر کیمیاست. می توان او را رد صلاحیت کرد. می توان او را مجرم انگاشت. مستند هم بسیار است و همه، محکم. مگر او نبود که غیرت و تعصب و پرچم و کشور را قدر نشناخت و وقتی به جایی رسید و نام آور شد،همه را زیر پا گذاشت؟مگر ما نبودیم که او را به همه جا رساندیم؟نمک دادیم و نمکدانمان شکست؟پلکان برایش چیدیم و به بالا که رسید نردبان شکست؟پس چه صلاحیتی دارد برای ایرانی ماندن؟برای زیر پرچم ما بودن؟برای یکی از ما بودن؟

ادعایی است که پیشاپیش مشخص است مبنای گفتمان رسمی خواهد بود. برای تبرئه خویشتن و ایران را علیه ایرانی برانگیختن. اما ایرانی که برای همه ایرانی ها نباشد حتی اگر حق هم بگوید، حتی اگرادعاهایش مستند باشد، سخن اش دیگر بر دل نمی نشیند. دیگر قدرت توجیه ندارد. لال است، الکن است. حرف اش نه کیمیا ها را باز می گرداند و نه حتی ناهیدها را نگه می دارد. نه آبی ها را ذیل پرچم می آورد و نه قرمزها را. دیری است که گوش ها بر سخن ها بسته است. و البته کدام سخن؟مگر سخن بی معنا، سخن است؟ معنا که در کار نباشد ، سخنی در کار نیست. همه صرفا شعار است و ادعا. چنین است که به تدریج همه چیز بی معنا می شود و شد. حتی معنادارترین ها؛ حتی پیراهن ملی، حتی پرچم، حتی جدال آبی و قرمز، حتی نفس نبرد.

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان