
حکایت گیلان | محمدجواد روح - آرای باطله به پدیده انتخابات ریاستجمهوری تبدیل شده است. اگر ۲۸خرداد را بتوان فراتر از یک انتخابات معمول ریاستجمهوری، در حد یک رخداد بالا برد؛ طبعا میتوان درصد بالای آرای باطله را "ابررخداد ۲۸خرداد" خواند.
فردای ۲۸خرداد، آرای باطله صرفا ابزاری بود در دست تحریمگران و اقتدارگرایان برای استهزا و تمسخر نامزد اصلاحطلبانی که علیرغم ردصلاحیتها همچنان بر راهبرد خود در جهت مشارکت در انتخابات باقی ماندند و فراتر از ادعاهای اثباتناپذیر و ابطالناپذیر، وزن واقعی خود را در ایران امروز شناختند.
اما خیلی زود، ابعاد تحلیلها و واکنشها به آرای باطله فراتر رفت و به موضوعی برای گفتوگو، حتی در عالیترین سطوح قدرت تبدیل شد.
طیفی گسترده از توجیهها و تفاسیر متفاوت از آرای باطله ارائه شد که پیام آنها را از "با نظام" تا "بر نظام" دریافت میکرد. البته، شرط اول تفسیر آرای باطله، تمایزگذاری میان "آرای باطله سفید" و "آرای باطله سیاه" است.
در مورد آرای باطله سفید، میتوان این تفسیر همدلانه با ساخت سیاسی را پذیرفت که یکی از پیامها، این است که رایدهنده مشروعیت نظام سیاسی و نیز سلامت نظام انتخاباتی را پذیرفته است، اما از آنجا که نامزد مناسبی میان کاندیداهای نهایی نداشته، به هیچیک رای نداده و برگی سفید به صندوق انداخته تا بگوید: "نامزد ندارم".
البته، این تنها پیامی نیست که میتوان از آرای سفید برداشت کرد. هر رای سفید و نانوشته، رازی مگو در خود دارد که سر آن نه بر زبان دیگران که گفته میآید در ذهن و ضمیر آفریننده آن. چنین است که آرای سفید را باید همچون رازهایی سفید دید و بازشناخت. رازهایی که کلید آن در دل رایدهندگان است و پیامها و پیامدهای آن، زیر پوست جامعه ایران.
همچون رازهایی که به زبانی دیگر، آن را باید در گفتار و رفتار جمعیت بیش از پنجاه درصدی یافت که به هر دلیل، پای صندوق نیامدند و از درصد مشارکت بهویژه در پایتخت و کلانشهرها کاستند.
آرای باطله سیاه اما رازی در دل ندارند. رایدهندگان این دسته از آرا، به هزار زبان از هزل تا طنز، از سیاستی کنشگرانه تا کنایتی روزمره، پیام و سخن خود را نوشتهاند و در صندوق انداختهاند.
باطلههای سیاه، نهتنها پیام سیاسی یا انتقادی خود را در قبال نظام سیاسی بهروشنی ابراز میکنند؛ بلکه، تلویحا بیاعتمادی خود به نظام انتخاباتی را هم نشان میدهند.
یک دلیل سیاه شدن این باطلهها، همان است که چیزی بر باطله سفید میافزایند تا مبادا، دیگری آن را سیاه کند. گویی، باطلههای سیاه آن مارگزیده را میمانند که از ریسمان سفید و سیاه هم هراس داشت.
یکی از معدود دستاوردهای نظام سیاسی در ۲۸خرداد همین بود که با ارائه آمار آرای باطله (اعم از سفید و سیاه)، تاحدی اعتماد به سلامت نظام انتخاباتی را بازگرداند و در ادامه، با تفسیری رسمی که از آرای سفید ارائه شد؛ عملا بستر و زمینه استفاده نیروها و جریانهای سیاسی بدون کاندیدا را از این ابزار دموکراتیک در ادوار بعد انتخابات فراهم ساخت.
اگر تا پیش از این، فراخوان دادن برای رای سفید، اقدامی ساختارشکنانه و از موضع اپوزیسیون کلیت نظام سیاسی تعریف و تلقی میشد که طبعا در فهرست اتهامات امنیتی جای میگرفت؛ با سخنان هفته گذشته مقامرهبری، راه بر این تفسیر بسته شد و ایشان، صراحتا رای سفید را به رسمیت شناختند.
از این منظر، انتخابات ۲۸خرداد علیرغم همه محدودیتها و چالشهایی که به همراه داشت، دستاوردی دموکراتیک را برای نیروهای سیاسی مشارکتجو و همچنان پایبند به ابزارهای انتخاباتی، ارمغان آورد.
البته، راهبرد موثرتر و مناسبتر برای نظام سیاسی آن است که اولا، در انتخابات آینده به شکلی عمل شود که دستکم نیروهای مشارکتجو و معتقد به اصلاحپذیر بودن نظام سیاسی، نامزدهای مناسب و شناختهشدهای در عرصه انتخابات داشته باشند تا ناگزیر به انداختن رای سفید در صندوقها نشوند.
ثانیا، در نگاهی کلانتر، مجموعه عملکرد نظام سیاسی باید بهگونهای باشد که نشان دهد پیام آرای باطله (اعم از سفید و سیاه) و مهمتر از آن، اکثریتی که پای صندوقها نیامدند، شنیده است و در جهت جلب اعتماد و بازآفرینی امید آنان به سازوکارهای انتخاباتی گامهای موثری بردارد.
طبیعی و بدیهی است تا زمانی که رسما گفته شود تعیین و تعریف سیاستهای کلان کشور فراتر از نهادهای انتخاباتی است یا رئیسجمهور و مجموعه هیات دولت به مجری برنامههای ازپیشتعیینشده فروکاسته شوند و شبانهروز در رسانهها و تریبونهای رسمی و غیررسمی، برگزیدگان و منتخبان اکثریت مردم و چهرههای محبوب و ملی سوژه تحقیر و تمسخر قرار گیرند؛ ۲۸خرداد، از یک رخداد به یک روند فرا خواهد رفت.
روندی که بستر گسست و انقطاع دولت/ملت را فراهم خواهد آورد و ناامیدی از اصلاحپذیری نظام سیاسی را از اتفاقی مقطعی، به پیشفرضی برای کنش سیاسی تبدیل خواهد کرد.
منبع: هفتهنامه صدا