
حکایت گیلان | محمد زحمتکش: رشت امروز در نقطهای ایستاده است که هر تصمیم شهری، فراتر از یک پروژه عمرانی و حامل یک جهتگیری تمدنی است. مسئله اصلی، نه کمبود طرح و بودجه، بلکه ابهام در تعریف «توسعه» است. توسعهای که گاه به «رشد»فیزیکی شتابزده تقلیل مییابد و گاه به شعارهای کلی زیستمحیطی فروکاسته میشود؛ بیآنکه به پیوند میان کالبد، طبیعت و هویت فرهنگی شهر توجه شود.
در گفتمانهای اخیر مدیریت شهری، بهویژه در سطح شورای شهر، میتوان ردپای نگاهی را یافت که میان توسعه همه جانبه و «انباشت پروژه» مرزبندی قائل است. در این خوانش، شهر نه مجموعهای از قطعات قابل ساختوساز، بلکه یک ارگانیسم زنده و حتی یک اکوسیستم کامل تلقی میشود؛ ارگانیسمی که هر مداخله کالبدی در آن، باید پیامدهای اجتماعی، فرهنگی و اکولوژیک داشته باشد. توسعه کالبدی، اگر از منطق زیستپذیری و عدالت فضایی جدا شود، به بازتولید نابرابری و فرسایش سرمایه اجتماعی میانجامد؛ اتفاقی که واقعا در رشت افتاده است.
از همین منظر است که پایداری زیستمحیطی در رشت، دیگر یک مسئله فنی صرف نیست. بحران رودخانههای گوهررود و زرجوب، مساله سراوان و مدیریت پسماند، وضعیت ترافیکی و حتی کاستی های بخش خدمات شهری نشانههایی از یک اختلال ساختاری در حکمرانی شهری هستند که برخی دیدگاههای مطرح در شورای شهر ـ از جمله آنچه در مواضع تحلیلی یکی از اعضاء دیده میشود ـ بر این نکته تأکید دارند که این مشکلات محصول تصمیمهای نهادی، الگوی مصرف و میزان مشارکت شهروندان است.
بدون شفافیت، پاسخگویی و پیوستهای محیطزیستی واقعی، پروژههای عمرانی حتی اگر مقبول افکار عمومی باشند، در بلندمدت به هزینهای برای شهر بدل خواهند شد.
در کنار کالبد و محیط زیست، هویت فرهنگی حلقه مفقوده بسیاری از برنامههای توسعهای رشت است.
به نظر نگارنده این غفلت، خود را بهوضوح در بازنمایی شهر در فضای مجازی نشان میدهد و آن جایی است که رشت، بهواسطه جریانهای زرد و فودبلاگری افراطی، به یک «کاریکاتور خوراکی» تقلیل یافته است. چنین بازنمایی نهتنها تاریخ روشنفکری، مدنیت و پیشگامی فرهنگی رشت را نادیده میگیرد، بلکه تصویر نخبگی شهر را مخدوش و افق جذب سرمایه انسانی را تیره میکند.
در برابر این تقلیلگرایی، گفتمان هویتمحور توسعه شهری بر این پیشفرض استوار است که فرهنگ، یک امر تزئینی یا مناسبتی نیست، بلکه زیرساخت نرم توسعه است. شهری که روایت فرهنگی منسجم نداشته باشد، در برابر مصرفزدگی، پروژههای ویترینی و هیجانهای لحظهای بیدفاع خواهد بود.
نهایتاً اینکه مساله رشت نه اشخاص و نامها، بلکه نسبت شهر با مفهوم توسعه است. توسعه پایدار، یعنی پیوند دادن کالبد با زیستبوم، اقتصاد با فرهنگ، و مدیریت شهری با کرامت رشتوندی. هر مسیری جز این، ولو پرسروصدا و پرمخاطب، چیزی جز بازتولید بحرانهای قدیمی در لباسی جدید نخواهد بود.
