
حکایت گیلان | فرشته نرگسی (کارشناس ارشد ادبیات): روز مرد، تنها یک مناسبت تقویمی نیست؛ فرصتی است برای تأمل دوباره درباره مفهوم مسئولیت، نقشآفرینی و فشارهایی که بسیاری از مردان در ساختار خانواده و جامعه امروز تجربه میکنند. در شرایط اقتصادی کنونی، که تورم، نوسانات قیمتها و افزایش مداوم هزینههای زندگی به واقعیتی روزمره تبدیل شده، بار معیشتی خانواده بیش از گذشته بر دوش افراد قرار گرفته است.
بسیاری از مردان، که همچنان در نگاه عمومی بهعنوان تأمینکننده اصلی خانواده شناخته میشوند، با چالشهایی روبهرو هستند که نه از کمکاری، بلکه از ساختارهای اقتصادی ناپایدار ناشی میشود. پدری که با دو شغل تلاش میکند، اما همچنان نمیتواند شهریه مدرسه فرزندش را بهموقع بپردازد؛ یا مردی که علیرغم سالها تلاش، همچنان در خانه اجارهای زندگی میکند و رؤیای مسکن برایش دستنیافتنیتر شده است. این واقعیتها، نه استثنا، بلکه تجربه مشترک بخش بزرگی از جامعه است.
درآمدی که با هزینههای واقعی زندگی همخوانی ندارد، بازپرداخت وامها، اجاره یا خرید مسکن، هزینههای درمان، آموزش و نیازهای روزمره، بخش بزرگی از توان مالی و روانی مردان را درگیر میکند. این فشارها، اغلب در سکوت تحمل میشود؛ سکوتی که از یکسو ناشی از مسئولیتپذیری است و از سوی دیگر، نتیجه انتظارات اجتماعیای که «سربلندی» مرد را با توان مالی او گره میزند. اما این سکوت، هزینهای سنگین دارد: افسردگی، اضطراب مزمن، احساس ناکامی و فرسودگی روانی که در سایه باقی میماند و کمتر دربارهاش گفتگو میشود.
چنین نگاهی، سادهانگارانه و ناعادلانه است. ارزش تلاش، تعهد و پایداری، نباید تنها با نتیجه اقتصادی سنجیده شود. بسیاری از مردان، با وجود فرسودگی روانی و محدودیتهای مالی، همچنان برای حفظ ثبات خانواده میکوشند و این تلاش، شایسته دیده شدن است. جامعهای که فضا برای بیان احساسات، ترسها و آسیبپذیریهای مردان ایجاد نکند، جامعهای است که سلامت روان نیمی از اعضای خود را نادیده میگیرد.
اما واقعیت جامعه امروز، گستردهتر از نقشهای سنتی است. زنان بسیاری نیز به دلایل مختلف—از فوت همسر گرفته تا طلاق، بیماری یا مهاجرت—مسئولیت کامل تأمین و مدیریت خانواده را بر عهده دارند. این زنان، علاوه بر چالشهای اقتصادی مشابه، بار عاطفی، تربیتی و اجتماعی سنگینتری را نیز به دوش میکشند. در بسیاری موارد، منابع حمایتی کمتری در اختیار دارند و با وجود این محدودیتها، مسیر زندگی را با استقامت و تلاش پیش میبرند. نادیده گرفتن نقش این زنان، نادیده گرفتن بخش مهمی از واقعیت اجتماعی امروز است.
از این رو، پرداختن به روز مرد نباید به معنای حذف یا کمرنگ کردن تلاش زنان سرپرست خانوار باشد. مناسبتها زمانی معنا پیدا میکنند که بستری برای قدردانی از «مسئولیتپذیری انسانی» باشند؛ مسئولیتی که جنسیت نمیشناسد. در شرایطی که تأمین حداقلهای زندگی به دغدغه مشترک بخش بزرگی از جامعه تبدیل شده، همدلی و درک متقابل ضرورتی اجتماعی است.
این امر نیازمند تغییر در ساختارهای حمایتی نیز هست. سیاستهای اقتصادی منصفانه، دسترسی به خدمات مشاوره و سلامت روان، و برنامههای حمایتی برای خانوارهای آسیبپذیر، بخشی از راهکارهای جمعی هستند که باید جدی گرفته شوند. جامعهای که ارزش تلاش را مستقل از جنسیت و نتیجه اقتصادی ببیند، جامعهای سالمتر و انسانیتر خواهد بود.
روز مرد، در معنای عمیقتر خود، فرصتی است برای بازنگری در معیارهای موفقیت، فاصله گرفتن از قضاوتهای اقتصادی و توجه به فشارهای پنهانی که بسیاری از افراد تجربه میکنند. این روز میتواند یادآور این باشد که پشت هر تلاش خاموش، چه از سوی مردان و چه زنان، داستانی از مسئولیت، استقامت و امید وجود دارد. قدردانی از این تلاشها، نه در قالب تبریکهای کلیشهای، بلکه در قالب درک، حمایت و احترام متقابل معنا پیدا میکند.
