دوشنبه, 27 بهمن 1404
دوشنبه, 27 بهمن 1404
وقتی عقلانیت درسیاست و فرهنگ غایب است

تاملی برهزینه های فقدان عقلانیت در سیاست و ریشه های فرهنگی تکرار بحرانها

۱۴۰۴/۱۰/۰۷ ۰۷:۴۲ چاپ

حکایت گیلان | نعمت‌اله اکبری: «سرچشمه را توان بستن به بیل، چو پر شد نتوان بستن به فیل»

این ضرب‌المثل کهن به‌روشنی بیانگر یک حقیقت بنیادین است: مشکلات را باید در همان مراحل آغازین مهار کرد؛ چراکه اگر به مرحله وخیم برسند، مهار آنها یا ناممکن می‌ شود یا مستلزم هزینه‌ هایی بسیار سنگین و کمرشکن خواهد بود. این قاعده نه‌ تنها در زندگی فردی، بلکه در عرصه سیاست، کشورداری و مناسبات بین‌ المللی نیز به‌ طور کامل صادق است.
در بسیاری از رویدادهای سیاسی، اگر عقلانیت، تدبیر و آینده‌ نگری وجود داشته باشد، می‌ توان از شکل‌ گیری بحرانهای ویرانگر جلوگیری کرد؛ اما اگر عقلانیت غایب باشد و تصمیم‌ گیریها بر پایه لج‌ بازی، شعارزدگی و بی‌اعتنایی به منافع ملی صورت گیرد، آنگاه پس از شکل‌ گیری بحران، رفع آن با هزینه‌ های سرسام‌ آور همراه خواهد شد؛ هزینه‌ هایی که نه‌ فقط یک نسل، بلکه نسلهای بعدی را نیز متأثر می‌ سازد.
یکی از مصادیق بارز و تاریخی این ضرب‌ المثل، ماجرای تصویب قطعنامه‌ های متعدد و مخرب شورای امنیت سازمان ملل در دوران ریاست‌ جمهوری دولتهای نهم و دهم است. در آن دوران، شماری از متفکران و تحلیل گران سیاسی، به‌ ویژه آقای عباس عبدی، با صراحت و از سر دلسوزی هشدار می‌دادند که: «چنین شرایطی را برای دولتهای غربی فراهم نکنید؛ مشکلات را از طریق دیپلماسی و مذاکره حل کنید؛ زیرا اگر قطع نامه ها تصویب شوند، آثار تاریخی آنها از جنگ نیز به مراتب ویرانگرتر خواهد بود»
این هشدارها کاملاً مبتنی بر واقعیتهای نظام بین‌الملل بود؛ چرا که هر جنگی، حتی طولانی‌ ترین آن، سرانجام به صلح ختم می‌ شود، اما قطعنامه‌ های شورای امنیت، به‌ ویژه در ساختاری که حق وتو در آن نقش تعیین‌ کننده دارد ــ به‌ سادگی قابل لغو یا بی‌اثر شدن نیستند. حتی اگر روزی مشکلات کنونی برطرف شود، یا حتی اگر ساختار سیاسی کشور دگرگون گردد و نظامی کاملاً متفاوت بر سر کار آید، لغو این قطعنامه‌ ها تضمین‌ شده نیست؛ زیرا مخالفت تنها یکی از کشورهای دارای حق وتو کافی است تا قطعنامه‌ ها همچنان به قدرت حقوقی خود به و به صورت ابزاری پایدار برای تحت فشار قرار دادن باقی بمانند.
در چنین وضعیتی، کشور ناچار می‌ شود هزینه‌ های عظیم اقتصادی، اجتماعی و انسانی بپردازد؛ هزینه‌ هایی که عمدتاً نه از سوی تصمیم‌ گیران، بلکه از سوی مردم عادی و اقشار آسیب‌ پذیر پرداخت می‌ شود. متأسفانه، این توصیه‌ های مشفقانه و هشدارهای عقلانی، به دلیل بی‌ دانشی، لج‌ بازی و بی‌ اعتنایی برخی مسئولان نسبت به منافع مردم نادیده گرفته شد.
از سوی دیگر، جامعه مدنی ناتوان و ضعیف ایران که ریشه در لایه‌های پنهان و عمیق تر، یعنی فرهنگ معیوب و ناکارآمد اجتماعی دارد، نتوانست واکنش جدی، سازمان‌ یافته و مؤثری در برابر این سیاستها نشان دهد. به بیان دیگر، از یک‌ سو مسئولان با کج‌فهمی و بی‌ تفاوتی نسبت به مصالح عمومی تصمیم گرفتند و از سوی دیگر، مردم به دلیل فقدان نهادهای مدنی قدرتمند و فرهنگ مشارکت انتقادی، عملاً در موقعیتی نبودند که بتوانند مانع این مسیر پرهزینه شوند.
نتیجه آن شد که ملت مظلوم ایران و حتی نسلهای آینده‌ ای که هیچ نقشی در شکل‌ گیری این وضعیت نداشته‌ اند ــ ناچارند هزینه‌ هایی را متحمل شوند که حاصل تصمیمات نادرست امروز است.
شاید عجیب‌ تر و نگران‌ کننده‌ تر از همه این باشد که وضعیت فرهنگی جامعه تا آن حد نابسامان است که چه‌ بسا اگر امروز همان مردم دوباره میان آقای احمدی‌نژاد و سایر سیاستمدارانی که در آن زمان مخالف آن سیاستها بودند قرار گیرند، باز هم بخش قابل توجهی از جامعه، همان انتخاب پیشین را تکرار کند. این امر نشان می‌ دهد که مسئله، صرفاً اشخاص یا دولتها نیست، بلکه ریشه‌ ای عمیق‌ تر در «نهان» وساحات درونی، فرهنگ سیاسی و اجتماعی جامعه ایران دارد.
از این‌ رو، تا زمانی که مشکل فرهنگی جامعه ایران به‌ طور جدی شناسایی و اصلاح نگردد و نقد درونی، عقلانیت جمعی، مسئولیت پذیری اجتماعی و آگاهی از پیامدهای بلند مدت تصمیمات، در بستر فرهنگی تقویت نشود، حتی اگر صدها بار نظام سیاسی دگرگون گردد، باز هم امکان بازتولید همان الگوهای ناکارآمد، همان خطاهای پرهزینه و همان چرخه‌ های معیوب وجود خواهد داشت؛ به عبارت روشنتر، تا «نهان» یعنی فرهنگ افراد جامعه متحول نگردد و صرف تغییر «نهاد» و ساختار منجر به ایجاد هیچ وضعیت مطلوب نخواهد شد.

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان