پنجشنبه, 30 بهمن 1404
پنجشنبه, 30 بهمن 1404

 حکایت گیلان | محسن بوذری سراوانی: سخنان اخیر سعید جلیلی درباره «کافه‌ها»، «سبک زندگی» و تشبیه برخی دیپلمات‌ها به «گوساله سامری»، برای نویسنده این سطور فقط یک موضع‌گیری فردی نیست؛ ادامه‌ی مسیری است که سال‌ها از دل یک طیف مشخص فکری در سیاست ایران بازتولید شده است؛ طیفی که بنده، برای اشاره تحلیلی، از آن با عنوان «حلقه مشهد» یاد می‌کنم؛ جریانی که در آن سیاست داخلی و سیاست خارجی با یک عینک واحد دیده می‌شوند: عینک پرونده امنیتی و بحران دائمی.

اگر کمی عقب‌تر برویم، نام جلال‌الدین فارسی ناگزیر در ذهن زنده می‌شود؛ چهره‌ای نزدیک به جریان انقلابی تندرو که در روایت‌ها و شهادت‌های مختلف، نام او در حاشیه ماجرای ربایش امام موسی صدر مطرح شده است. داوری نهایی درباره این ادعاها بر عهده مراجع ذی‌صلاح است و موضوع این یادداشت نیز کیفری نیست؛ بحث بر سر «الگوی ذهنی» است که از فارسی تا جلیلی قابل ردیابی است.

در داخل، در این مشی فکری، کافه فقط محل گفت‌وگو و معاشرت جوان‌ها نیست؛ «کانون تهدید» است. هنر و رسانه صرفاً عرصه فرهنگ نیست؛ «درگاه نفوذ» است. مذاکره‌کننده فقط نماینده رسمی دولت ایران پشت میز گفت‌وگو نیست؛ «مرز نرم انحراف» است. در چنین ذهنیتی، مرز میان نقد سیاست و تخریب شخصیت از بین می‌رود و هرکس در چارچوب تنگ این قرائت نگنجد، به‌راحتی در مظان اتهام قرار می‌گیرد.

همین الگو در سیاست خارجی هم تکرار می‌شود. در روایت این طیف، محور اصلی نه «مدیریت تعارض»، بلکه «حفظ تنش» است؛ گویی سیاست خارجی فقط وقتی اصیل است که در اوج رویارویی تعریف شود. برجام، FATF و سایر سازوکارهای حقوقی جهان، به‌جای آن‌که ابزار مدیریت ریسک و کاهش هزینه باشند، عمدتاً «تله دشمن» معرفی می‌شوند و هر نرمش حساب‌شده، پیش از آن‌که در ترازوی منافع ملی سنجیده شود، به قفسه «سازش» تبعید می‌شود.

قرابت میان فارسیِ دیروز و جلیلیِ امروز فقط در ادبیات تند نیست؛ دست‌کم در چهار محور مشترک است: دوگانه‌سازی جهان به جبهه «خودی/دشمن»، بدبینی ساختاری به دیپلماسی و نهادهای بین‌المللی، تقدّم خلوص ایدئولوژیک بر توسعه و مصلحت ملی، و ادعای نمایندگی «خط اصیل‌تر انقلاب» در رقابت با سایر نیروهای نظام. در مورد جلال‌الدین فارسی، این الگو را می‌توان در سخنرانی‌ها و مواضع او درباره «اسلام انقلابی»، «غرب‌ستیزی» و بی‌اعتمادی ریشه‌دار به سازوکارهای بین‌المللی در دهه‌های نخست انقلاب دید؛ همان منطق کلانی که امروز در نقد تند برجام و هر الگوی تفاهم فراگیر در گفتمان آقای جلیلی تکرار می‌شود.

در این چارچوب، لایه امنیتی ماجرا جدی می‌شود: وقتی بحران در سیاست خارجی عامدانه در وضعیت تعلیق و تنش بالا نگه داشته شود، همواره توجیهی آماده برای امنیتی‌کردن سیاست داخلی وجود دارد. هر کافه، هر فضای فرهنگی، هر روحانیِ گفت‌وگوگر شبیه امام موسی صدر، می‌تواند به‌سادگی ذیل یک سناریوی بزرگ «خطر» بازنویسی شود و برچسب امنیتی بخورد.

مسئله امروز، یک فرد یا یک جمله تند نیست؛ مسئله، تداوم یک «مشی فکری پرریسک» در ساختار حکمرانی است؛ مشی‌ای که از فارسی تا جلیلی، از مشهد تا پرونده‌های منطقه‌ای، سیاست داخلی و خارجی را در مدار واحد «بحران–کنترل» می‌چرخاند. نقد و مهار این الگو، تضعیف امنیت کشور نیست؛ دفاع از امنیت واقعی ایران است؛ امنیتی که بر گفت‌وگو، شفافیت و عقلانیت راهبردی بنا شود، نه بر ترس، پرونده‌سازی و حذف دائمی.

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان