
اختصاصی حکایت گیلان | نوراله اکبری: موضع اخیر وزیر آموزش و پرورش درباره ی « عدم تایید پخش موسیقی در مدارس» را نمی توان صرفا یک سلیقه ی شخصی یا تصمیم اجرایی دانست؛ این سخن بر یک تصور خاص از انسان، تربیت و مدرسه استوار است که پیامدهای عمیقی برای زیست عاطفی و فرهنگی دانش آموزان دارد.

این موضع وزیر آموزش و پرورش را از پنج منظر زیر می توان بررسی و نقد کرد:
الف) خطای انسان شناختی و نادیده گرفتن نقش موسیقی و شادی در تربیت:
برخی فلاسفه بر خلاف سنت های اخلاقی مبتنی بر سرکوب عاطفه ، بنیان زندگی انسانی را بر سه احساس : شادی، اندوه و میل می گذارند. براین اساس در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در کنار سایر ساحت های تربیتی بر تربیت ساحت عاطفی تاکید می شود. در این چارچوب ، شادی نه امر زائدی است و نه خطرناک؛ بلکه نشانه ی افزایش توان کنشگری انسان است. شادی همان لحظه ای است که انسان در مسیر بقاء ورزی خود تواناتر می شود و کوشش او برای پایداری در هستی قرین توفیق می شود و از آن جایی که یکی از اهداف آموزش و پرورش تربیت انسان برای زندگی فردی و جمعی پایدارتر در هستی است شادی و ابزارهای شادی آفرین چون موسیقی جزء لاینفک مدرسه تعریف می شوند.
بنابراین وقتی سیاست آموزشی ،آگاهانه یا ناآگاهانه ، عناصر شادی آفرین را از مدرسه حذف می کنند در واقع توان عاطفی دانش آموزان را کاهش می دهند، میل به یادگیری را تضعیف می کنند و مدرسه را از فضای پرورش انسان فعال ، به فضای مدیریت انسان های مطیع فرو می کاهند. از این منظر، حذف موسیقی فقط حذف یک « فعالیت جانبی » نیست؛ کاهش امکان شادی معنادار در محیط آموزشی و مدرسه است.
ب) موسیقی به مثابه ی هنر خودابرازگری ، نه تهدید تربیت:
در زمانه ای که از هر سو بیماری های روانی و ناهنجاری های گوناگون و آسیب های اجتماعی زیست فردی و جمعی دانش آموزان را تهدید می کند موسیقی یکی از بنیادی ترین اشکال خودابرازگری در کنار نقاشی ، شعر ، نمایش ، قصه گویی و …است. در آموزش و پرورش نوین، هنر نه زینت آموزش ، بلکه یکی از ابزارهای اصلی شکل گیری هویت، تنظیم هیجان، تقویت کار جمعی و پرورش حساسیت اخلاقی است. نادیده گرفتن موسیقی، در واقع نادیده گرفتن این واقعیت است که انسان فقط با عقل آموزش نمی بیند بلکه با بدن، صدا، احساس و تخیل رشد می کند.
ج) گسست از فرهنگ و سنت ایرانی:
موسیقی، برخلاف القای ضمنی برخی ، امری غربی و بیگانه و غیر ایرانی نیست. موسیقی بخشی جدایی ناپذیر از سنت ایرانی، آیین های جمعی،شعر فارسی و حافظه ی فرهنگی جامعه ی ایرانی است. آشنایی دانش آموزان با موسیقی ایرانی ، نه تهدید ارزش ها ، بلکه راهی برای پیوند آموزش رسمی با فرهنگ زیستی جامعه ی ماست. مدرسه ای که بخشی از فرهنگ بومی را حذف کند، ناخواسته زمینه ی بیگانگی دانش آموزان با فرهنگ ایرانی را فراهم می سازد زیرا موسیقی یکی از عناصر فرهنگ زیسته ی جمعی ایرانیان است.
د) کارکرد روان درمان گرانه و اجتماعی موسیقی:
در شرایطی که اضطراب، افسردگی، خشونت پنهان و آشکار، فرسودگی عاطفی، آسیب های اجتماعی و عوارض ناشی از آنها در میان دانش آموزان رو به فزونی دارد، موسیقی می تواند کارکردی تنظیم کننده و ترمیمی داشته باشد. موسیقی از این منظر به عنوان سرگرمی بی هدف نیست. بلکه به عنوان ابزاری برای کاهش تنش، تقویت همدلی و ایجاد احساس تعلق به مدرسه است و نادیده گرفتن این کارکرد به ویژه در مدارس دولتی ، به معنای نادیده گرفتن یکی از معدود ابزارهای کم هزینه ی حمایت روانی از دانش آموزان است.
ه) خطای سیاست گذاری: تمرکزگرایی به جای اعتماد به مدیران مدارس:
اشکال اساسی دیگر این موضع اخیر وزیر فقط محتوایی نیست ؛ سیاستی است. این نگاه بر این فرض استوار است که : برای مدرسه باید از ستاد تصمیم گرفت. در حالیکه تجربه ی زیسته ی مدارس و آموزش و پرورش نوین نشان می دهد که: کیفیت آموزش با عدم تمرکز افزایش می یابد و مدرسه نیازمند مشارکت ، انعطاف پذیری و بومی سازی در تصمیم سازی و تصمیم گیری است. مدیر مدرسه، معلمان و شورای مدرسه بهتر از ستاد می توانند نیازهای آموزشی و پرورشی دانش آموزان خود را تشخیص دهند و ستاد صرفا باید به سیاست گذاری های کلان و نظارت بپردازد و تفویض اختیار واقعی که سال هاست شعار آن داده می شود و در عمل کمتر به آن پرداخته می شود یعنی نه فقط « چگونه اجرا شود» بلکه « چه چیزی اجرا شود» نیز قابل تصمیم سازی و تصمیم گیری در سطح مدرسه باشد.
حذف موسیقی از مدرسه بیش از آنکه حافظ تربیت باشد بازتاب بی اعتمادی به دانش آموزان و مدرسه و نادیده گرفتن نقش شادی، هنر و فرهنگ در آموزش و پرورش انسان است.آموزش و پرورشی که شادی را حذف کند نه اخلاقی تر است و نه پایدارتر؛ فقط انسان هایی با توان کنشگری کمتر تربیت می کند و از منظر سیاست گذاری آموزش و پرورش، مدرسه ای که از بالا و یک دست اداره می شود، نه خلاق است و نه زنده و پویا، چنین مدرسه ای رضایت ذی نفعان را تامین نمی کند و موجب رضایت مندی عمومی نمی شود.