چهارشنبه, 19 آذر 1404
چهارشنبه, 19 آذر 1404

اختصاصی حکایت گیلان | مریم‌طیب نعیمی: خطاب به مردم و مسئولانی که باید صدای واقعی پروژه مسکن مهر را بشنوند؛

بعضی گزارش‌ها فقط یک خبر نیستند؛ گاهی دستی‌اند که روی زخمی قدیمی کشیده می‌شود و آن را دوباره خون‌چکان می‌کنند.

سخن ما درباره پروژه‌ای است که سال‌هاست نامش با مسکن مهر گره خورده؛

پروژه‌ای نیمه‌تمام که روزی میان وعده‌ها، مدیران گذرا و نظارت‌هایی که فقط روی کاغذ معنا داشت، رها شد.

پروژه‌ای که زیر بار تغییر مدیریت‌ها، کمبود اعتبارات، نبود حمایت و رهاشدگی، نفس‌نفس می‌زند تا شاید روزی به سرانجام برسد.

اما در این میان، صداوسیمای گیلان — که باید صدای بی‌صدایان باشد — گاهی زخمی را تازه می‌کند که سال‌هاست بی‌پناه مانده است.

سؤال ما ساده است:

وقتی متولیان پروژه قدم‌به‌قدم از آن فاصله گرفتند؛

وقتی تعاونی‌ها به‌جای حمایت، ناچار شدند همه بار را به‌تنهایی حمل کنند؛

وقتی پروژه در سکوت، بی‌پولی و بی‌توجهی نیمه‌جان ماند؛

چرا باید رسانه‌ای که نامش «ملی» است،

به‌جای کمک به فهم درست ماجرا،

تیغ تیز نقدهای یک‌سویه را بر همان زخم بگذارد؟

چرا در گزارش‌ها همیشه پای ناظرانی باز می‌شود که تنها «نظارت از دور» داشته‌اند،

اما صدای کسانی که سال‌ها در میدان واقعی این پروژه مانده‌اند — وسط مشکلات، بدهی‌ها، تهدیدها، بی‌توجهی‌ها —

هیچ‌وقت در قاب دوربین جای نمی‌گیرد؟

و دردناک‌تر اینکه…

هر بار که صدای مردم بلند می‌شود،

بعضی مدیرکل‌ها برای حفظ صندلی‌شان، ساده‌ترین راه را انتخاب می‌کنند:

پاک کردن صورت‌مسئله.

به جای حل مشکل،

به جای گفتن حقیقت،

تنها تکرار می‌کنند: «مدیر قبلی مقصر بود؛ عوضش می‌کنیم.»

و باز همان چرخه‌ی تکراری…

پروژه می‌ماند، مردم می‌مانند، درد می‌ماند — فقط صندلی‌ها جابه‌جا می‌شود.

ما همیشه خواسته‌ایم تصویر کامل و واقعی پروژه دیده شود؛

نه فقط بخشی که در قاب دوربین راحت‌تر نمایش داده می‌شود.

اما گاهی صدای ما در میان هیاهوی شعارها و ترس از پاسخ‌گویی گم می‌شود.

این نوشته سرزنش خشک نیست؛

دل‌نوشته‌ی کسانی است که سال‌ها با بی‌مهری‌ها، بی‌پولی‌ها، تغییر سیاست‌ها و وعده‌های بی‌سرانجام جنگیده‌اند

تا نیمه‌جانِ مسکن مهر را زنده نگه دارند.

و من —

به‌عنوان یکی از مدیران اجرایی این پروژه

و کسی که سال‌ها در این مسیر سخت نفس کشیده —

تمام این حرف‌ها را از سر دل‌خستگی می‌نویسم، نه از سر گلایه‌جویی.

مدیری که روزهای تلخ و سخت را کنار مردم گذرانده باشد،

حق دارد دلش از سکوت‌ها، بی‌توجهی‌ها و روایت‌های ناتمام رسانه بلرزد.

این گلایه برای خودم نیست؛

برای هزاران خانواده‌ای‌ست

که امیدشان در این سازه‌های نیمه‌تمام نفس می‌کشد،

و برای پروژه‌ای که هنوز هم می‌تواند زنده شود —

اگر روایتش، حقیقتش و صدایش، قربانی مصلحت‌ها و سکوت‌ها نشود.

حکایت‌ گیلان | مریم طیب‌نعیمی | گلایه‌ای برای صداوسیمای گیلان؛ زخمی که درمان نشد و هر بار عمیق‌تر شد

همرسانی کنید:

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان