
اختصاصی حکایت گیلان | عباس مؤذن: چند سالیست که اصطلاح «کار فرهنگی» تبدیل به راه گریز بسیاری از مدیران شده و از دهانشان نمیافتد. در مورد بدمصرفی باید کار فرهنگی کرد، در مورد ترافیک باید کار فرهنگی کرد، مهمترین بخش هم بخش حجاب و عفاف است که از پایه باید برایش کار فرهنگی کرد. در واقع، این اصطلاح بهغایت درست چنان لقلقهی دهان شده که دیگر استحاله گشته و معنا و مفهوم خود را از دست داده است. در این میان کسی پیدا نشد که اصلاً بگوید این «کار فرهنگی» چیست و چگونه باید انجام شود.
آیا با چاپ و نصب چند بنر و تابلو در شهر، کار فرهنگی اتفاق افتاده است؟
کار فرهنگی، برخلاف آنچه در گفتار روزمره به آن تقلیل داده شده، نه نصب بنر است، نه برگزاری همایش، نه تکرار شعارهایی دربارهی ارزشها.
کار فرهنگی یعنی تغییر رفتار، نگرش و ارزشهای جامعه در جهت مطلوب، با روشهایی عمیق، پیوسته و انسانی.
فرهنگ مجموعهای از باورها، عادتها، آداب و الگوهای رفتاری یک جامعه است؛ چیزی که به مرور زمان شکل گرفته و در ناخودآگاه جمعی مردم جا گرفته است. بنابراین، کار فرهنگی یعنی دخالت اندیشمندانه در این بستر برای اصلاح یا تقویت آنچه در فرهنگ وجود دارد.
اما این کار چگونه باید انجام شود؟
1. با شناخت جامعه:
بدون درک واقعیتهای زندگی مردم، هیچ اقدام فرهنگی به نتیجه نمیرسد. باید بدانیم مردم چگونه فکر میکنند و چه دغدغهها و امیدهایی دارند.
2. با الگو بودن، نه نصیحت کردن:
هیچ بنری بهاندازهی رفتار درست یک معلم، یک مدیر یا یک شهروند اثر ندارد. مردم از رفتار میآموزند، نه از شعار.
3. با گفتوگو، نه تحمیل:
فرهنگ با اجبار رشد نمیکند. آنجا که تهدید جای گفتوگو را بگیرد، فرهنگ به مقاومت و نفاق تبدیل میشود.
4. با تداوم و عمق:
برنامههای مناسبتی و کوتاهمدت، تنها ظاهر جامعه را تغییر میدهند. کار فرهنگی یعنی صبر و پیگیری نسلبهنسل.
5. با واقعگرایی و بومیسازی:
هر جامعه فرهنگ خودش را دارد. کار فرهنگی واقعی از دل مردم و از زبان خودشان برمیخیزد، نه از بیرون.
در یک جمله، کار فرهنگی یعنی پرورش روح جمعی جامعه، نه تزئین چهرهی آن.
در سالهای اخیر، آنچه به نام کار فرهنگی شناخته میشود، بیشتر شکل تبلیغاتی و نمایشی به خود گرفته است.
تابلوهای پرزرقوبرق، کمپینهای چندروزه و همایشهایی که با پایانشان، همهچیز به فراموشی سپرده میشود. اینها شاید «شکل فرهنگی» داشته باشند، اما در واقع هیچ تغییری در رفتار مردم ایجاد نمیکنند.
- شعار دادن بهجای فراهم کردن بستر واقعی؛ مثلاً گفتن «کتاب بخوانیم» بدون ساخت کتابخانه.
- تحمیل ظاهری ارزشها بهجای گفتوگوی صادقانه دربارهی چرایی آنها.
- بیتوجهی به رفتار شخصی در حالیکه از دیگران فرهنگمداری انتظار داریم.
- آموزش عملی احترام به قانون، نه فقط تبلیغ آن.
- ساخت زیرساختهای فرهنگی؛ از کتابخانه و سینمای سالم تا فضای گفتوگو در مدارس.
- ایجاد فرصتهای مشارکت مردمی در فعالیتهای فرهنگی، هنری و اجتماعی.
- ترویج رفتار درست از طریق الگوهای واقعی، نه چهرههای تبلیغاتی.
کار فرهنگی یعنی تبدیل ارزشها به رفتار روزمره، نه تبدیل شعارها به بنر. تا زمانی که میان گفتار و کردار فاصله است، هر هزینهای برای فرهنگ، سرمایهای هدررفته است.
اگر بخواهیم واقعا کار فرهنگی انجام دهیم راهکارهای زیر میتواند کمک کننده باشد:
1. صداقت میان گفتار و رفتار مسئولان:
فرهنگ بر پایهی اعتماد شکل میگیرد. مردم وقتی تناقض ببینند، حتی پیامهای درست را هم باور نمیکنند.
2. آزادی گفتوگو و احترام به تفاوتها:
فرهنگ در فضای آزاد رشد میکند. جامعهی بیگفتوگو، جامعهی بیفرهنگ است.
3. آموزش از دوران کودکی:
فرهنگ را باید آموخت، تجربه کرد و زیست. از مدرسه و خانه باید آغاز شود.
4. پیوستگی و مداومت:
کار فرهنگی پروژهی یک دولت یا یک سال نیست؛ فرآیندی است که نسلبهنسل باید ادامه یابد.
5. مشارکت واقعی مردم:
فرهنگ با حضور و خلاقیت مردم زنده میماند، نه با بخشنامه و دستور.
در پایان باید گفت: کار فرهنگی یعنی کاشتن، نه دستور دادن. باید بذر آگاهی، گفتوگو و رفتار درست را در دل جامعه کاشت و برای رشدش صبر کرد. شعارها فراموش میشوند، اما رفتار فرهنگی در ذهن و دل مردم میماند.