
اختصاصی حکایت گیلان | عباس مؤذن: خبر برگزاری و سپس لغو کنسرت همایون شجریان در روزهای اخیر، بهسرعت به صدر اخبار و بحثهای فضای عمومی راه یافت و حتی بسیاری از موضوعات مهمتر سیاسی و اجتماعی را تحتالشعاع قرار داد. فارغ از علل و پشتپردههای این رخداد، آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، نحوهی مواجههی گروههای مختلف سیاسی و اجتماعی با این ماجراست؛ بهویژه مخالفان برانداز که در فضای مجازی فعال هستند.

پیش از اعلام لغو کنسرت، بخش بزرگی از این طیف، اجرای شجریان را «پروژهای سفارشی» معرفی میکردند و مدعی بودند که نظام برای پوشاندن ناکارآمدیها و ایجاد تصویری جعلی از آزادیهای اجتماعی، چنین مجوزی داده است. اما بهمحض اعلام خبر لغو، همانها نوشتند که «از ابتدا معلوم بود اجازهی چنین شادیای داده نمیشود» و این اتفاق را نشانهای دیگر از «مخالفت ساختاری با نشاط اجتماعی» دانستند. این جابهجایی سریع موضع، نمونهی بارزی از تناقضگویی است که بهکرات در مواضع این جریان مشاهده میشود.
این تناقضها تنها به موضوع موسیقی و کنسرت محدود نمیشود. از حقوق بشر تا وطنپرستی، از شعار آزادیخواهی تا تمایل به سلطنت، و حتی از ادعای صلحطلبی تا حمایت آشکار از اسرائیل و جنگ، در همهی این حوزهها میتوان ردپای گزارههایی را یافت که نهتنها همخوانی ندارند بلکه آشکارا در تضاد با یکدیگرند.
ریشهی این وضعیت را باید در فقدان «زاویهی دید» جستوجو کرد. زاویه دید به معنای چارچوبی فکری و تحلیلی است که امکان میدهد هر پدیده بر اساس مبانی مشخص و اصول منطقی بررسی شود. هنگامی که چنین چارچوبی وجود ندارد، هر رخداد صرفاً دستاویزی میشود برای تخلیهی خشم یا اثبات پیشداوریهای قبلی. در این شرایط، برگزاری یک کنسرت و لغو آن، هر دو به نتیجهای واحد ختم میشوند؛ چراکه تحلیلگر پیشاپیش به نتیجه رسیده و صرفاً رخدادها را بهانهای برای تأیید روایت خود میسازد.
نکتهی قابل توجه این است که این بیماری تنها مختص مخالفان بیرونی نیست. در سوی دیگر نیز تندروهای موسوم به «هستهی سخت» نظام، با زاویه دیدی کاملاً بسته و غیرقابل تغییر، هر رخداد را در همان چارچوب ازپیشتعریفشده تفسیر میکنند. تفاوت اما در اینجاست که مخالفان برانداز حتی به یک روزنهی ثابت نیز پایبند نیستند و مواضعشان بیشتر به بازنشر هیجانی شعارهای رسانهای شبیه است تا محصول یک دستگاه فکری منسجم.
جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند نیروهایی است که بتوانند با تکیه بر چارچوبهای تحلیلی روشن، به مردم روایتهای منسجم و قابل اعتماد ارائه دهند. تناقضگویی و واکنشگرایی، چه از سوی جریانهای تندرو درون ساختار و چه از جانب مخالفان بیرون از آن، تنها به فرسایش اعتماد عمومی میانجامد و فضای اجتماعی را آکنده از بیاعتمادی و سرخوردگی میکند.
تا زمانی که جریانهای سیاسی نتوانند زاویهی دیدی پایدار و مبتنی بر اصول فکری مشخص اتخاذ کنند، این چرخهی تکراری تناقض و واکنش ادامه خواهد داشت؛ چرخهای که هیچ افقی برای اصلاح و پیشرفت در برابر جامعه نمیگشاید.