
اختصاصی حکایت گیلان | عباس مؤذن : وضعیت حساس کنونی» کلیدواژهای است که از ابتدای انقلاب تاکنون بارها تکرار شده است؛ اما بیتردید میتوان گفت که امروز، جامعهی ایرانی در حساسترین موقعیت تاریخ جمهوری اسلامی ایستاده است. فشارهای خارجی به رهبری ایالات متحده و اسرائیل، همراه با سوءمدیریتها، فساد و بحرانهای ساختاری داخلی، کشور را به لبهی پرتگاه کشاندهاند. تورم، شکاف اجتماعی، ناترازیهای اقتصادی و فرسایش سرمایهی اجتماعی، تنها نوک کوه یخی از مجموعه بحرانهایی هستند که جامعه با آن دست و پنجه نرم میکند.
با این حال، این نوشته قصد ندارد به خودِ پرتگاه بپردازد. هدف این است که ناامیدی و یأس اجتماعی پدید آمده در واکنش به این تنشها را از منظری فلسفی بررسی کند و راهی برای تعدیل و تبدیل آن بیابد.
یأس در نگاه کییرکگور
کییرکگور، فیلسوف دانمارکی قرن نوزدهم، یأس را «بیماری تا سرحد مرگ» میدانست. این بیماری نه جسم را، بلکه روح را درگیر میکند؛ زیرا انسان میان آنچه هست و آنچه باید باشد، دچار گسست میشود.
- اگر فرد یا جامعه این شکاف را انکار کند، دچار «یأس ناآگاهانه» میشود.
- اگر شکاف را ببیند اما توان تغییر را در خود نیابد، گرفتار «یأس آگاهانه اما منفعل» خواهد شد.
- اما اگر این گسست پذیرفته شود و به نیرویی برای بازاندیشی در خویشتن بدل گردد، آنگاه «یأس آگاهانه و خلاق» شکل میگیرد؛ نقطهای که از دل آن امکانهای تازه زاده میشوند.
یأس اجتماعی در ایران امروز
در جامعهی ایرانی امروز، یأس دقیقاً از همین شکاف سر برمیآورد:
- آرمانهای جمعی همچون توسعه، عدالت، آزادی و رفاه در ذهن جامعه حضور دارند.
- واقعیت زیسته اما با ناکارآمدی، فساد، فشارهای بینالمللی و تداوم بحرانها تعریف میشود.
این فاصله، زمینهساز سه واکنش فرهنگی شده است:
1. یأس ناآگاهانه: انکار و پناه بردن به روزمرگی یا سرگرمیهای سطحی.ابتذال حاضر در همه ی ارکان فرهنگی حاصل از همین یأس است.
2. یأس آگاهانه اما منفعل: پذیرش بحرانها همراه با حس ناتوانی و بیاعتمادی.این انفعال را میتوانیم در شعر و ادبیات بعد از کودتای 28 مرداد 32 هم ببینیم،اما چیزی که امروز درگیرش هستیم حتی همان آثار را هم در خروجی هنرمندان نمیبینیم ،این یعنی انفعال کامل
3. یأس آگاهانه و خلاق: دیدن رنج بهعنوان امکان تغییر و نقطهی عزیمت برای آفرینش معنا.
اگر جامعه در دو حالت نخست بماند، انفعال و فرسایش سرمایهی اجتماعی سرنوشت محتوم خواهد بود. اما اگر یأس به مرحلهی سوم ارتقا یابد، میتواند زمینهساز یک بازآفرینی فرهنگی و اجتماعی گردد.
راهکارهای فرهنگی برای تعدیل یأس
۱. بازاندیشی در روایت جمعی
جامعه نیازمند روایتی تازه از خویش است؛ روایتی که بحران را انکار نکند، بلکه آن را به امکان تغییر بدل کند. ادبیات، تاریخنگاری انتقادی و هنر میتوانند ابزارهایی برای بازگویی این روایت نو باشند.
۲. هنر بهمثابه آینهی رنج و امکان
هنر میتواند یأس را به زبان آورد، رنجها را مرئی کند و در عین حال، چشماندازهای تازهای برای بودن نشان دهد. سینما، تئاتر، شعر و موسیقی میتوانند پلی میان رنج و امید بسازند.اگر به سیاه نمایی متهم نشوند
۳. احیای اخلاق گفتوگو
یأس اجتماعی با بیاعتمادی و گسست میان صداها همراه است. تقویت فرهنگ گفتوگو ــ شنیدن دیگری، حتی در اختلاف ــ نخستین گام برای بازسازی اعتماد و همبستگی است.
۴. معنویت بهعنوان افق گشوده
معنویت، چه در قالب دین و چه در شکلهای تازهی تجربهی معنایی، میتواند دریچهای برای بازگشت به خویشتن و آشتی با امکانهای متعال بگشاید. آنچه جامعه نیاز دارد، نه مناسک تکراری، بلکه معنویتی زنده و برانگیزاننده است.
۵. مسئولیت فردی و کنشهای کوچک
تجربهی «توانستن» حتی در مقیاس کوچک، پادزهر یأس است. آموزش، فعالیتهای داوطلبانه، و اقدامات جمعی در سطح محلی میتوانند به احیای حس عاملیت و امکان تغییر کمک کنند.
نتیجهگیری
یأس اجتماعی امروز را میتوان همچون آینهای دید که حقیقت تلخ وضعیت ما را بیپرده نشان میدهد. اما همین یأس، اگر در سطحی آگاهانه و خلاق فهمیده شود، میتواند نقطهی آغاز رهایی باشد. جامعهی ایرانی در برابر انتخابی سرنوشتساز ایستاده است: یا یأس را انکار کند و در انفعال فرو رود، یا آن را به نیرویی برای بازآفرینی فرهنگی، معنوی و اجتماعی بدل سازد.
شاید پارادوکس کییرکگوری در اینجا مصداق یابد: اگر یأس، بهدرستی درک شود، نه مرگ معنا، بلکه سرچشمهی امکان تازهی بودن است
گفت آری، پهلوی یاران به است
لیک ای جان در اگر نتوان نشست.