
به گزارش حکایت گیلان | محسن بوذری سراوانی: موجودیتی را مهار میکند اما خودِ جنگ را پایان نمیدهد. زیر همین سقف، درگیریِ متعارف، نیابتی و حتی برخوردِ مستقیمِ کوتاهمدت میتواند ادامه یابد. این همان پارادوکسِ «ثبات–بیثباتی» است: ثبات در آستانه هستهای، بیثباتی در کفِ درگیری. نتیجه روشن است: بازدارندگیِ پایدار در سطحِ متعارف نه با «نمایش انفجاری»، بلکه با اعتبارِ پاسخِ بهموقع و متناسب، مدیریتِ آستانهها و روایتِ سنجیده ساخته میشود.
از همین زاویه، بستهٔ «آزمونِ هستهایِ محدود و سپس انجماد» دو ایرادِ بنیادین دارد: یکم، هزینهٔ بینالمللی را به سقف میکوبد از فعال شدن مسیرهای تحریمی تا آسان شدن اجماع حقوقی–سیاسی و چراغِ سبز برای مسابقهٔ منطقهای. دوم، در سطحِ متعارف بازدارندگی نمیسازد؛ چون برای اهدافِ محدود، تهدیدِ هستهای نزدِ طرفِ مقابل باورپذیر نیست. همزمان، چنین آزمونی پلهای نظارتی و گفتوگو را میسوزاند و امکانِ «فرودِ آبرومند» را کاهش میدهد.
بدیلِ معقول چهار رکنِ بههمپیوسته دارد:
۱) ابهامِ راهبردیِ حسابشده: سقفها و آستانهها فهمپذیر باشند، اما جزئیاتِ ظرفیت و زمانِ فعالسازی علنی نشود.
۲) پاسخِ بهموقع و متناسب: نه کمتر از لازم، نه بیش از اندازه؛ پنجرههای برخورد کوتاه و قابلمهار بماند.
۳) نردبانِ تشدیدِ غیرهستهای: ابزارهای اقتصادی، جنگِ الکترونیکی و اقدامِ میدانیِ محدود، همراه با فشار سیاسی—گامبهگام و با خروجیِ سنجشپذیر.
۴) کانالهای جلوگیری از برخورد در دریا، هوا و فضای مجازی؛ برای کمکردنِ خطای محاسبه و سوءبرداشت.
بر همین سکو، امنیتیزداییِ فعال باید خطِ پیشفرضِ روزانه باشد: بازتعریفِ برنامه در روایت و عمل بهعنوانِ متعارف و غیرهراسان (کاربردهای انرژی، پزشکی و صنعتی)، پنجرههای شفافیتِ محدود و زمانمند با آژانس—بیآنکه جزئیاتِ حساس افشا شود—و فاصلهگذاریِ گفتاری از هرگونه «دکترینِ هستهایِ دفاعی». این سهگانه، هزینهٔ اجماعسازی علیه ایران را بالا میبرد، روزنههای فنی و مالیِ حداقلی میگشاید و انگیزهٔ مداخلهٔ پیشدستانه را کاهش میدهد.
پس «آزمون» یا «خروج از پیمانِ منعِ گسترشِ سلاحهای هستهای» کجای کار است؟ برگهای مشروط و بازگشتپذیر میماند—کارت را نشان میدهیم، نمیسوزانیم. طرحِ عملیِ آن فقط وقتی معنا دارد که حملات ادامهدار باشد و راههای نظارتی و گفتوگو عملاً بسته شده باشد؛ آنهم با قابِ رواییِ نرم: بازدارندگیِ حداقلی، هدفِ صرفاً دفاعی و خودداری از بهکارگیریِ نخستین. همچنین باید از شتابدهندههای تشدید دوری کرد: اختلالِ پایدار در تنگهٔ هرمز یا ضربه به زیرساختِ نفتیِ همسایه، بحران را فوراً جهانی میکند و به آن بارِ هستهای میدهد؛ اینها اهرمِ امتیازِ پایدار نیستند.
مآل آنکه:
اصلِ بازدارندگیِ متعارف: ابهامِ حسابشده + پاسخِ بهموقع و متناسب + کانالِ جلوگیری از برخورد.
اصلِ روایت: امنیتیزداییِ فعال با شفافیتِ محدود و زمانمند؛ فاصله از زبانِ «دکترین هستهای».
اصلِ کارتهای پرهزینه: «آزمون/خروج از پیمان» برگهٔ مشروط و بازگشتپذیر است—برای پایانِ مسیر، نه آغازِ آن.