جمعه, 24 مهر 1405
جمعه, 24 مهر 1405
به مناسبت سومین سالگرد درگذشت شادروان ابتهاج؛

"سایه " سایه ی بلند شعر و ادبیات فارسی

۱۴۰۴/۰۵/۲۰ ۱۳:۴۶ چاپ

اختصاصی حکایت گیلان | علیرضا انصاری پیری: می‌توان “امیرهوشنگ ابتهاج” را سایه‌ای بلند و درازدامن از شعر و ادبیات فارسی دانست که یک سویه‌ی آن برخاسته از شعر کلاسیک و سویه‌ی دیگر آن، متصل و منبعث از قواره‌ی شعر معاصر و بازتاب دغدغه‌ها و آرمان‌های اجتماعی و سیاسی روزگار ماست.
سایه، سرودن شعر را به سبک تغزلی و رمانتیک آغاز کرد، اما از آنجایی‌ که دلبسته‌ی آرمان‌های انسانی به‌ویژه عدالت و آزادی بود – و شاید همین دلبستگی، او را به‌ سوی برخی از گفتمان‌های حزبی و سیاسی غالب روزگارش کشاند – در ادامه‌ی مسیرِ شاعری به جست‌وجوی فضاهایی برآمد که به هیجانات عاشقانه‌اش رنگ اجتماعی‌تر ببخشد؛ ازاین‌رو به سرودن شعر در قالب نیمایی رو آورد تا شاید در این نوع شعر، راحت‌تر بتواند دغدغه‌های اجتماعی‌اش را بازتاب دهد.

درعین‌حال هرگز نتوانست گریبانش را از غزل رها کند و همواره با ظرفیت‌بخشی به این قالب، غزل اجتماعی را به اوج رساند تا جایی‌که به‌حق به‌عنوان “حافظ معاصر” شناخته شد.
ابتهاج در طول عمرِ طولانیِ هنری‌اش، با دو بال شاعری و آرمان‌خواهی در آسمان شعر به پرواز درآمد؛ به‌گونه‌ای‌ که هیچ‌گاه آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی، شعرش را به وادیِ شعار و بیانیه‌سرایی نکشاند و نیز هرگز تا آن حد در شعر رمانتیک غرق نگشت که از احوال و حوادث جامعه‌ی خود بی‌خبر باشد.

پایبندی و دلبستگی او به شعرِ ناب از یک‌سو ریشه در احاطه‌ی سایه به میراث غنی گذشتگان دارد که هرگز خود را بی‌نیاز از این میراث ارزشمند ندید، و از سوی دیگر به آشنایی و موانست او با موسیقی برمی‌گردد که موجب روانی و دل‌نشینی شعرش شده است.
اگر در شعر، مجموعه‌هایی به‌عنوان دفتر شعر از خود به یادگار گذاشته، در موسیقی هم در دوران مدیریت برنامه‌ی “گل‌های تازه” در رادیو آثار موسیقایی ارزشمند از خود به‌جا گذاشته و از زیر چتر حمایتی و مدیریتی او خوانندگان و نوازندگانی نامدار سربرآورده‌اند.

سایه را نمی‌توان منطبق بر قالبِ عقیده و مرام خاص دانست، اما می‌توان در قاب انسانیت به تماشایش نشست. هم در شخصیت و سلوک فردی و هم در کارنامه‌ی شعری و هنری خود، انسانیت را تماماً آینگی کرده و همواره به صدق و صداقت ره پوییده است و آرزویش هم این بود که دیگران صداقتش را گواهی دهند.
سایه از میان رفت، اما میراثی از خود به‌جا گذاشت که امروز در ذهن و ضمیر ادب‌دوستان جاگیر شده و سینه‌ها، گنجینه‌هایی از سروده‌های او گشته است.

امروز همه همدل و هم‌صدا با او از ارغوان خود می‌پرسند:
“آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی است هوا؟
یا گرفته است هنوز؟”

و همه دل‌خسته و رنجیده می‌خوانند:
“در این سرای بی‌کسی، کسی به در نمی‌زند / به دشت پرملال ما پرنده پر نمی‌زند”

و همه به شکوه زمزمه می‌کنند:
“کجروان با راستان در کینه‌اند / زشت‌رویان دشمن آیینه‌اند”

او با مرگ فراموش‌شدنی نیست چراکه چراغ وجودش چراغ‌ها برافروخته. آری:

“مردن عاشق نمی‌میراندش
در چراغ تازه می‌گیراندش”

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان