پنجشنبه, 04 مرداد 1403
پنجشنبه, 04 مرداد 1403

به گزارش حکایت گیلان | عباس مؤذن: از دیرباز تا کنون حکام و فرمانروایان، قدرت تاثیرگذاری هنر را در پیشبرد اهداف و منافع خود درک کرده و سعی در تطمیع و به کار گرفتن هنرمندان و جهت دهی آثار هنری به سود سیاستهای خود داشته‌اند.

از باربد و موسیقی رویایش تا رودکی و بوی جوی مولیانش گرفته تا دربار قاجار و مداحانِ سله بگیر و حتی استفاده‌ی ابزاری از شاهنامه فردوسی از سمت حکومت پهلوی، می‌توان رد‌پای سیاست را در تاریخ هنر خودمان مشاهده کرد و این تنها مختص این مرز و بوم نیست از کلیسای قدرتمند قرون وسطی تا ارتباط هنرمندان آلمانی با حزب نازی و هنرمندان شوروی سابق که هنرشان را به اصطلاح در راه جنبشهای کارگری استفاده می‌کردند و حتی جشنواره‌های هنری بین‌المللی امروز که هنرمندان را با وعده‌ی معروفیت و اعتبار جهانی در جهت سیاستهای بلوکهای قدرت ، مدیریت می‌کنند و ده ها شاهد و مثال دیگر که بیانگر استفاده‌ی ابزاری قدرتهای سیاسی از تاثیرگذاری هنر و زیر سلطه گرفتن هنرمندان است.

اما در طول تاریخ تا به امروز بودند و هستند هنرمندانی که تن به این مطیع‌سازیها نداده و نداده‌اند و به قول اخوان ثالث بر قدرت بوده‌اند نه با قدرت.

هنرمندان به واسطه‌ی احساست قوی ، دردهای جامعه را زودتر از باقی اقشار حس کرده و در آثارشان نمود می‌دهند و این شاکله‌ی هنر اعتراضیست .

اما مسئله این است که هنر اعتراضی عمدتاً ماهیت اجتماعی دارد نه سیاسی که متاسفانه در کشور ما این دو مبحث به شدت در هم خلط گردیده به عنوان مثال ما در آثار هنری اعتراضی امروز کشورمان عمدتاً با معضلاتی مثل فقر ، فحشا، ناکارآمدی مدیریتی، آزادیهای مدنی ، حقوق زنان و ... مواجهه داریم نه نقد فلسفه‌ی سیاسی فلان حزب حاکم یا سیستم ، چراکه هنرمندی که بخواهد نقد سیاسی کند باید علاوه بر اشراف بر هنرش مطالعات و پژوهشهای عمیق در حوزه‌ی علوم سیاسی و جامعه‌شناسی داشته باشد تا بتواند سیستم سیاسی را به چالش بکشد .مخلص کلام اینکه هنرمند معترض الزاماً روشن‌فکر نیست کما اینکه در همین چند سال گذشته که هنرمندان زیادی دست به کنشگری سیاسی زدند ، فقدان سواد سیاسی بعضاً منجر به برون‌داد پوپولیستی از سمت آنان شد.

به قول احمد شاملو روشنفکر کسیست که درد و درمان توده را بداند و بشناسد وگرنه دزدیست که با چراغ آمده است

همرسانی کنید:

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان