
اختصاصی حکایت گیلان | سرویس دانشجویی و جوانان | امیررضا بابائیپور چافی:
بهمن ۱۴۰۲، بار دیگر خبر کلاهبرداری از مردم این بار به صورت بسیار مستقیمتر رسید. به نظر میرسد دیگر کسی به خاطر نمیآورد که اولین باری که اخباری از قبیل اختلاس یا چنین کلاهبرداریهای همگانی پخش شد، به چه تاریخی بازمیگردد و کدام بزرگتر و دردناکتر بوده!اما تراژدیهای پیشبینی شده بسیار داریم. نمونهاش همین «شرکت کوروش پردازان آی سی» یا همان «کوروش کمپانی». تراژدیهایی که ظاهرا عاملی است برای دزدیدن رویا و امید از جامعه.
خیلیها با تبلیغات آیفون ۲۰ میلیونی کوروش کمپانی هشدار داده بودند که پایان این قصه قرار نیست خوش باشد و دست کم مردم عادی در ایران راه صد ساله را نمیتوانند و قرار نیست که یک شبه طی کنند. اما تبلیغات پررنگ و لعاب سلبریتیها و تریبونهای در اختیار دام دیگری پهن نموده بود!
چنین اتفاقاتی پیامدهای گسترده اجتماعی فراوانی دارد.
مثلا میتواند اعتبار را از واژه اعتماد بگیرد. اما آنچه توجه به آن خالی از لطف نیست این است:
صد هزار نفر رقم کوچکی نیست و چهبسا اگر کوروش کمپانی طماعتر بود و در امر دزدی حرفهایتر، این رقم افزایش پیدا میکرد.
صد هزار نفر که با تمام ناملایمتیهای اقتصادی سودای این را داشتند که از بهروزترین و معروفترین ابزار ارتباطی دنیا مانند سایر جهانیان استفاده کنند و این نسبتا ارزانی هر چند با دلیل، فرصت مغتنمی بود برای رویابافی روزمرگی مردم سایر کشورها.
یا وقتی وزیر فرهنگ اعلام میکند که طبق آمار هفتاد درصد مصرف اینترنت مربوط به شبکههای اجتماعی خارجی بوده!
یعنی مردم دوست دارند تا همتراز با دنیا از تکنولوژی و ارتباطات برخوردار باشند؛ اما…
با امثال فیلترینگ گسترده و اینترنت طبقاتی مواجه میشوند. یا لوایح و قوانین در دست تصویبی که کسی از صحت داشتنش تعجب نمیکند و البته ناکارآمد و بدون تاثیر، اذهان عمومی جز عبور در نهایت کرختی کاری با آنها ندارد.
همین آیفونهایی که کوروش کمپانی میفروخت؛ در داخل ایران رجیستر نمیشدند و نمیشوند!
وقتی رویاهای مردم با آرمانهای مسئولین تضاد منافع بسازد و رطب خوردهها، منع رطب کنند؛ پدید آمدن چنین رویافروشهای دغلبازی طبیعی است و نمیشود از کسانی که برای فرار از تنگنا به دام این رویافروشی پا دادهاند نیز خرده گرفت.