پنجشنبه, 20 بهمن 1401
پنجشنبه, 20 بهمن 1401

اختصاصی حکایت گیلان | جنبش دانشجویی ایران در حالی وارد هفتادمین سال پیدایش خود می‌شود که در ماه های اخیر شاهد اعتراضات زیادی در سطح دانشگاه های مختلف بودیم که برخی از آن ها کم سابقه بوده است. در مقابله با آن دولت، مدیران و حامیانش را می فرستد که با سخنرانی ها با دانشجویان گفتگو کند. نتیجه اش چیزی جزء شعار و اعتراض و داد و فریاد نبوده است. 

سخنرانی زاکانی در دانشگاه شریف نمونه خوبی بود که گویی سخنران برای  تعرفه خودش و دعوا آمده بود نه سخنرانی! به واقع حضور افرادی چون زاکانی چه نفعی برای سیستم دارد؟  مگر آمده اند دانشجویان را عصبی‌ و آن ها را تحقیر کنند؟ از دهه هفتاد تا حالا آلترناتیو حاکمیتی دور همین امثال زاکانی می‌چرخد. در سال 75 وقتی قرار بود عبدالکریم سروش در دانشگاه تهران سخنرانی کند، بسیج دانشجویی اصرار فراوانی داشت که این سخنرانی به مناظره تبدیل شود و نماینده آن ها هم همین زاکانی بود. 26 سال گذشته و حالا او در مقام شهردار تهران نماینده این تیپ فکری است. لااقل قاطبه طرف مقابل از سروش عبور کرده است، دیگر نمی‌شود هنوز همین افراد را تعرفه کنید. 

کاری نداریم که او اینقدر از خودش تعریف کرد و مقامات  و دولتمردان پیشین را فاسد دانست که کنایه های دانشجویان را در پی داشت که همان هم فیلم و با چهره «جنابشان» در شبکه های اجتماعی منتشر شد. ولی بحث اصلی این است که راه حل، سخنرانی و مناظره و تهدید و احضار هم نیست. راه حل این است که جنبش دانشجویی به رسمیت شناخته شود. بسیاری این روزها صحبت از آن می کنند که نمی دانند در اعتراضات اخیر با چه کسانی صحبت کنند. طرف صحبت همین دانشجویان می توانند باشد. هرچه باشد آن ها هفتاد سال جنبش را پشت سر خود دارند و حالا می توانند محور گفتگو ها باشند.  گفتگوهایی که از درون آن نتیجه مشخصی بیرون بیاید. 

همرسانی کنید:

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان