پنجشنبه, 04 مرداد 1403
پنجشنبه, 04 مرداد 1403
درباره افشاگری های اخیر تئاتر گیلان؛ 

وقتی نمی دانید استاد به چه کسی می گویند!

۱۴۰۱/۰۶/۲۴ ۱۲:۴۹ چاپ

اختصاصی حکایت گیلان | سامان بدر: قضیه افشاگری های اخیر درباره یکی از اهالی تئاتر گیلان را کم و بیش در فضای مجازی دنبال کرده ایم. در مورد اصل ماجرا و درستی آن حرف چندانی نیست و شاید غلط باشد. ولی یک چیزی ثابت شده است که امثال این افراد بدون این که هیچ اثر مهم و قابل توجهی در زمینه تئاتر و شعر و .... داشته باشند آن قدر ادعایشان گوش فلک را پر کرده است که خود را مقام «استاد» می بینند و همین ادعاهاست که قربانی می آفریند! ما خودمان این جمع ها را دیده ایم که اگر پای حرف هایشان بنشینیم از هیچکاک تا اصغر فرهادی و آنتونی هاپکینز  و حمید سمندریان را قبول ندارند. آن چه این افراد نادیده می گیرند این است که وقتی خود را مقام «استاد» میبینند دیگر متعلق به خودشان نیستند. کمال الملک وقتی رضاشاه از او خواست که پرتره اش را بکشد قبول نکرد. گفت وقتی من پرتره ناصرالدین شاه را کشیدم متعلق به خودم بود و امروز معلمی هستم که مردمش برایم حکایت ها سا خته اند. او می گفت دیگر دست خودش نیست که هرکاری کند. حالا آن را بگذارید کنار این اساتید ما که صحبت کردن برای چند نوجوان دختر عشق هنر  را گذاشته اند معلمی و آن قدر چشم و گوش آن ها را باز می کنند تا نهایت «هیولای فرانکنشتاین» ضد خودشان عمل کند و الفاتحه مع صلوات!

 

استاد با «تواضع» است که شناخته می شود. با ادعا نکردن! نه با حرف های صدمن یک غازی که به نام هنر زده می شود و خودشان را تافته جدابافته می دانند. محسن نامجو را ببینید. این همه توانمندی خود را قربانی ادعاهایش کرد. الان مجبور است در کنسرت ها به مسخره ترین شکل ممکن خود را توجیه کند. در حالی که خودش هم می گوید دیگر حال ادامه دادن ندارد. حالا آن که نامجو است لااقل چند کار موزیک خوب به یادگار گذاشته است، این افراد دیگر چه می گویند. به قول خاله لیلا در روزی روزگاری « کجا دنیا را جابجا کردید و کدام سقاها را آباد کردید  که این قدر از خودتان خاطر جمعید!»

 

همرسانی کنید:

نظر شما:

security code

طراحی و پیاده سازی توسط: بیدسان