
سرزمین گیلان، در طی حکومت صفویه، شاهد مبارزات و قیامهای تودههای متوسط شهری و جوامع روستایی بوده است که عبدالفتاح فومنی، 10 شورش و قیام را از سال 942 هـ . ق تا 1038 هـ . ق، در کتاب خود معرفی کرده است که از این حیث میتوان گفت، در تبیین اسباب شورش و ماهیت قیامها، کتاب بسیار کمنظیری است.
به گزارش حکایت گیلان |دکتر فریدون شایسته*
مقالة حاضر را با طرح 2 پرسش آغاز میکنیم:
1- آیا میتوان چون ادوارد گیبون، مورخ قرن هفدهم میلادی انگلیس و صاحب کتاب «علل عظمت و انحطاط رومیان» و... نیل مکگرگور، مدیر موزة بریتانیا گفت که: «تاریخ را فاتحان مینویسند؟».
2- تاریخ گیلان از عبدالفتاح فومنی در ردة تاریخنگاری محلی، قرار دارد. وی به مدت 14 سال، مأمور محاسبة مالیات گیلانات (بیهپس و بیهپیش) در دورة شاهعباس یکم صفوی بوده است. در واقع میتوان، او را یک مورخ درباری دانست. آیا او برای فاتحان، تاریخنگاری کرده و تاریخ نگاریاش، مؤید دیدگاههای دو چهرة خارجی است؟
نگارنده، با طرح پرسش، به این مسأله خواهد پرداخت.
در ابتدا، لازم میدانم که به اطلاع خوانندگان این مقاله برسانم، که تاکنون 4 تصحیح به ترتیب در مورد این کتاب صورت گرفته است، که به ترتیب عبارتند از:
1- نعمتالله فروزش کسمائی، ناظم دبیرستان شاپور رشت، انتشارات سالنامه دبیرستان شاپور رشت، 1315-1314 خورشیدی.
2- دکتر منوچهر ستوده، در بنیاد فرهنگ ایران، تهران، 1349 خورشیدی.
3- عطاءالله تدین، توسط انتشارات کتابفروشی فروغی، تهران، 1353 خورشیدی.
4- افشین پرتو، توسط انتشارات فرهنگ ایلیا، رشت، 1390 خورشیدی.
نگاهی اجمالی به سیر تاریخنگاری محلی در گیلان
گفتنی است تاریخنگاری محلی، مدیون تلاش و توصیة حاکمان و فرمانروایان محلی است که ذوق سرشار آنان را در ثبت و ضبط تاریخ دورة فرمانروایان خود و نیاکانشان میداده است. تاریخنگاری محلی، از حیث توجه دقیق به اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ذکر نام مشاهیر و مزارات افراد صاحبنام، بسیار مهم و... قابل اعتنا میباشد.
از قرن دوم تا نهم هجری قمری، تعداد 65 کتاب در حوزة تاریخ محلی، نگارش یافته است که سهم گیلان، تنها کتاب «تاریخ گیل و دیلم» است که فقط نامش در کتاب «تاریخ جهانگشا» آمده و امروز، هیچ نشانی از کتاب مذکور نیست.
در قرون نهم، دهم و یازدهم هجری قمری، به ترتیب: کتاب تاریخ گیلان و دیلمستان از سیدظهیرالدین مرعشی، تاریخ خانی از علیبنشمسالدین لاهیجی و کتاب تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی، به نگارش در آمده است.
خاندان اسحاقیه در فومنات، با 505 سال حکومت، اثری تاریخی از آنان باقی نمانده است، ولی خاندان آلکیا در ناحیة شرق گیلان، با 238 سال حکومت، دو اثر تاریخنگاری از خود به یادگار گذاشتهاند، ولی تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی را، باید از این تاریخنگاریها، مستثنی دانست. زیرا فومنی، در دربار حکومتهای محلی گیلان نزیسته است.
سرزمین گیلان، در طی حکومت صفویه، شاهد مبارزات و قیامهای تودههای متوسط شهری و جوامع روستایی بوده است که عبدالفتاح فومنی، 10 شورش و قیام را از سال 942 هـ . ق تا 1038 هـ . ق، در کتاب خود معرفی کرده است که از این حیث میتوان گفت، در تبیین اسباب شورش و ماهیت قیامها، کتاب بسیار کمنظیری است. شورشها و قیامهای مطروحه در کتاب وی عبارتند از:
1- شورش مظفر سلطان (امیره دوباج)، در سال 942 هـ . ق که در دوره شاه تهماسب یکم، در ناحیة بیهپس (فومنات) روی داد.
2- شورش سیدهاشم، که در سال 976 هـ . ق و در دوره همین شاه در بیهپیش، رخ داد.
3- طغیان امیره دوباج ثانی (سیدحسین)، که در سال 978 هـ . ق، در دوره همین شاه و در همین ناحیه، روی داد.
4- قیام شیرزاد ماکلوانی که در سال 989 هـ . ق و در دورة سلطنت شاه محمد خدابنده (پدر شاه عباس یکم)، در ناحیه بیهپس رخ داد.
5- تمرّد و عصیان خاناحمدخان گیلانی، که به ترتیب در سالهای 943 و 1000 هـ . ق، در دورههای سلطنت شاه تهماسب یکم و شاه عباس یکم، در ناحیة بیهپیش، روی داد.
6- قیام طالشه کولی که در سال 1003 هـ . ق و در دورة سلطنت شاه عباس یکم، در بیهپیش، به وقوع پیوست.
7- قیام کارکیا علی حمزه، که در سال 1044 هـ . ق، در دورة همین شاه و در همین ناحیه، رخ داد.
ویژگیهای برجسته کتاب تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی
1- او از ظلم و جنایات وزیر گیلانات (پس از تبدیل گیلان به املاک خاصه)، پرده برمیدارد. به طور نمونه، در تبیین سبب قیام «کارکیا فتحی فومنی»، در سال 1010 هـ . ق و در دورة سلطنت شاه عباس یکم صفوی، مینویسد:
«بهزاد بیگ در نواحی رشت، کوچصفهان، شفت، تولم، ماسوله، و پشتکوه با اَعِزّه از راه اختصار و خواری و با عجزه و مساکین، به طریق ظلم و تعدّی به سر میبرد و ستم مشارالیه، با زیردستان، بعداز آن که به مدت 5 سال رسید:
در ایّام او این سخن عام بود که ایّام او، شرّ ایّام بود»
2- برای نشان دادن میزان ظلم و جنایت وزیران گیلانات (وزیران املاک خاصه)، به زندگی و فرجام محمد شفیع مازندرانی (میرزای عالمیان) اشاره میکند. پس از عزل وی و مصادرة اموالش توسط شاهعباس یکم، از زبان وی مینویسد:
«هیهات، هیهات، چندین سال وزارت کردم و چندین خانه را غارت نمودم و دلها را به درد آوردم که یک دل را از خود راضی کنم، آن مقدّر و میسّر نشد.»
3- از فرجام وزیران گیلانات، پس از عزل آنان هم، سخن گفته است: «خواجه فصیح را چشم از حدقه در آورده و قطع لسان او کردند و بعداز آن، چشم جهانبین بهزاد بیگ را از حلیهی بینایی و روشنایی، باطل و عاطل ساختند.»
4- وقتی از شکار شاهعباس یکم و همراهانش در سال 1017 هـ . ق، در جنگل رانکوه، سخن میگوید. اشاره هم میکند که: «2700 تن از مردم بینوا از صدمت سرما و برودت هوا و حملات جانوران وحشی، در گذشتند و شاهعباس، وقعی به کشته شدگان، ننهاد.»
5- وقتی به گزارش قیام عادلشاه (غریب شاه گیلان)، میپردازد، قیام وی را مشروع دانسته و جانب حق را میگیرد: «چون زمان وزارت اصلان بیگ و پسرش اسماعیل بیگ و میرزاتقی اصفهانی و میرزاعبدالله قزوینی، مدت 17 سال در گیلان بیهپس امتداد یافته بود، مردم از طول زمان وزارت ایشان و ظلم و عدوان به تنگ آمده و از تحکمات ملازمان و منصوبان رعایا، ظلمها دیده و ستمها کشیده بودند و از تحمیلات و اطلاقات بیملاحظهی ناموجه بیوجه ایشان، جمعی کثیر از مستأجران و تحویلداران و کدخدایان و رعایا متواری گشته و هر چند به اردو (دربار)، رفته حالات را عرض مینمودند، بهبودی نمیدیدند و مدت ممتد 50 سال نیز مصروف شده بود»...
6- برای انعکاس میزان و شدّت تنفر و انزجار مردم گیلان، از عوامل دستنشاندة حکومت صفویه در گیلان (وزیران ایالت خاصه)، در زمان قیام عادلشاه مینویسد: «لشکر عادلشاه به هر سرزمین که میرسیدند، از آواز نقاره، جمعیت ایشان زیاد میشد.»
7- او همراهان عادلشاه را به غارتگری و درندهخویی، متهم نمیکند و مینویسد: «بزرگان سپاه عادلشاه، جار فرمودند که لشکر به خانههای رعایا، نزول نکنند و یک دینار، به طریق ظلم و تعدّی، از اَحَدی نستانند و خود به دارالاماره فرود آمده، لشکریان در میدان و دکاکین توقف نمودند و تمام شب، بیدار و هشیار بودند.»
8- عبدالفتاح فومنی، در بازتاب کشتار وسیع شیخ احمدآقا میرغضب، پس از شکست قیام طالش کولی، کشتهشدگان ناحیة دیلمان را «شهید» عنوان کرده و بدینترتیب، کوشیده تا با استفاده از این واژة مقدّس، پرده از روی مظلومیت کشتهشدگان این واقعه، بگشاید و بدینترتیب، از مشروعیت قیام، سخن بگوید.
عمدهترین علل ناخرسندی مردم گیلان از حکومت صفویه به استناد عبدالفتاح فومنی
الف) مقاومت خاندانهای اسحاقیه فومنات در حفظ حکومت خاندانی و دودمانیشان در ناحیة غرب گیلان (بیهپس) و حکومت محلی آلکیا در ناحیه بیهپیش و دفاع ساکنان این مناطق از این حکومتهای محلی.
ب) مخالفت عامّة مردم گیلان به همراه حکومتهای ریشهدار بومی، با ورود و حاکمیت عنصر قزلباش به گیلان و ایجاد تغییرات در ساختار ادارة گیلانات (بیهپس و بیهپیش).
پ) مخالفت گسترده و فزایندة مردم با اتخاذ و اجرای سیاست تبدیل گیلانات به املاک خاصه، از سوی شاه عباس یکم و انتصاب وزیران گیلانات، که عبدالفتاح به صورت نمونه، پرده از روی جنایات دو تن از این وزیران، به نامهای: میرزای عالمیان و بهزاد بیگ، برداشته است.
تفاوتهای عمده بین دیدگاههای عبدالفتاح فومنی با تاریخنگاران رسمی دوره صفویه
1- او از ذکر آیات قرآن در کتابش، احتراز ورزیده، ولی از واژگان قرآنی در کتابش، بهره برده است. مانند: سعیر، که به معنی یکی از نام های هفتگانه جهنم است.
2- او از ادای واژگان توهینآمیز، به مخالفان سلطنت صفویه، تا حدود زیادی عدول ورزیده و از نامیدن شورشیان به الفاظ «اجامر، رنود و اوباش» که معمولاً به کرّات در منابع تاریخنگاری رسمی دیده میشود، اجتناب ورزیده است.
3- عبدالفتاح، بدون ذکر اسامی شاعران برجسته ایرانی، برای تأیید نوشتههایش، هرازچندگاهی، از این اشعار، بهره گرفته است، که 2 بیت را جهت تأیید مدّعا، ذکر مینمایم:
قضا چون زگردون، فروهِشت پر همه عـاقلان کـور گـردنـد و کـر
چنین گفت، زال بـا رستـم گُـرد دشمن نتوان حقیر و بیچاره شِمرد
که شاعر بیت اولی، حکیم ابوالقاسم فردوسی و شاعر بیت دوم، سعدی است. عبدالفتاح، گاهی خود را ناگزیر دیده که خود شعر بگوید، که مطالعه و دقّت در شعر وی، نشان میدهد که او چندان طبع شاعری نداشته است.
4- او به موطن مألوف خود (گیلانات)، علاقه نشان داده و هیچگاه در مواجهه و رویارویی بین حاکمان اسحاقیه فومنات و آلکیا در بیهپیش، با فرمانروایان حکومت صفویه، آنان را، مورد طعن و لعن قرار نداده است.
5- عبدالفتاح، بهسان بسیاری از مورخان پیش و بعداز خود، تقدیرگرا است و نقش مشیّت و تقدیر را در پیدایش رویدادهای تاریخی، بسیار مؤثر دانسته و سعی کرده است که چون «پلوتارک»، مورخ یونان باستان، تاریخ خود را برای عبرتآموزی بنگارد.
6- عبدالفتاح فومنی، کوشیده است تا به زعم خویش، رویدادهای عمدة گیلانات (بیهپس و بیهپیش) را از سال 930 هـ . ق / 1524 م، که مصادف با مرگ نخستین شاه صفوی است تا 1038 هـ . ق / 1629. م، که سال مرگ شاه عباس یکم و آغاز سال جلوس نوة شاه عباس یکم، شاه صفی، به تخت سلطنت صفوی است را، در کتاب خود جمعآوری کند. او، منابع خود را از ذکر وقایع سال 930 هـ . ق تا 996 هـ . ق (سال روی کار آمدن شاه عباس یکم)، ذکر نمیکند. احتمال میرود که منابع وی: احسنالتواریخ حسن بیگروملو، تذکرة شاهطهماسب اول و جواهرالاخبار بوداق بیگ منشی قزوینی، باشد.
7- شورشها و اعتراضاتی که عبدالفتاح، بدان نپرداخته است عبارتند از:
الف) قیام سیدهاشم در سال 976 هـ . ق / 1568.م، در دورة سلطنت شاه طهماسب یکم، که تنها در کتاب شرف خان بدلیسی، که خود به سرکوب این اعتراض پرداخته است، آمده است.
ب) قیام و یا اعتراض سیدمحمد شیخاوند (از ایل شیخاوند اردبیل)، که در سال 1029 هـ . ق / 1620.م، رخ داد و این در دورة سلطنت شاهعباس یکم بود.
نتیجه و جمعبندی
بیشک و بدون تردید، تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی، در زمرة «تاریخ محلی» قرار دارد، ولی چه عواملی را میتوان در دورههای بعداز اسلام، در ترغیب و تشویق تاریخنگاران، به نگارش تاریخ محلی، مؤثر دانست؟
1- رشد و گسترش شهرها در دورة ایران اسلامی.
2- به وجود آمدن احساس «شهر وطنی» و تفاخرات بومی – محلی، پس از تحقق حاکمیت فلسفه «ایرانشهری».
3- تمایل شعوبیه و فعالیت گستردة آنان، جهت تجزیه بخشهای مختلف خاک ایران، از قلمرو حاکمیت نهاد خلافت عباسی بغداد و احیای آداب و سنن باستانی ایران.
4- تشویق حکمرانان و فرمانروایان سلسلههای محلی، که آنان را میتوان بخش سیاسی نهضت سیاسی – اجتماعی و فرهنگی شعوبیه دانست. مانند: سلسلههای دورة متقارن چون: صفاریان، طاهریان، سامانیان، آلزیار و...
این مقاله، براساس مطالعة کتاب تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی، با تصحیح عطاءالله تدین که در سال 1353 خورشیدی، توسط کتابفروشی فروغی تهران منتشر شده است، تهیه گردیده است.
**محقق و تاریخپژوه گیلان